تبليغاتX
نور دو جهان

برای سهولت مطالعه ی وبلاگ موضوع مورد نظر را از منوی مطالب انتخاب کرده و مطلب مورد علاقه تان را مطالعه فرمایید

 
نور دو جهان
الهیات اسلامی، محمد رسول الله، ايمان اسلامي، قرآن مجيد، اسلام و مسيحيت
 
رویای دین محمد (ص)

 

خوشتر آن باشد كه سر دلبران

گــــفته آيـــد در حــديث ديـگران

 

 

محمد (ص) بخشي از ابديت

دکتر توماس کارلايل، نويسنده انگليسي: امروز يکي از بزرگ ترين ننگ هاست که کسي از مردم اين دوره به مطالبي گوش کند که دين اسلام و پيامبر آن حضرت محمد (ص) را اشتباه معرفي کند.

برماست که عليه اين اقوال بي معنا و خجالت آور قيام کنيم و با اين آراي سخيف در جنگ باشيم زيرا رسالتي را که آن پيامبر آورده، اينک بعد از قرن ها که از بعثت ايشان گذشته، مورد توجه و اعتقاد انسان هاي بيشماري است.

من معتقدم مردان بزرگ جزيي از حقايق جوهريه اشيا هستند. خداوند عالم خيلي از آثار و آيات را دليل بر وجود خود قرار داد و من اعتقاد دارم که بهترين و تازه ترين آنها همين مرد بزرگي است که خداوند علم و حکمت را به او آموخته است. پس بر ما لازم است قبل از هر اقدامي پيام او را بشنويم.

محمد (ص) بخشي از ابديت است که دل طبيعت آن را آشکار ساخت و چون ظهور و تجلي کرد، مانند فروغي بود که عالم از آن روشني گرفت.

برگرفته از کتاب تاريخ زندگاني محمد (ص)

 

روياي دين محمد ص

ناپلئون هنگام اقامت در مصر، مباحثات زياد و طولاني اي با علماي اسلامي درباره الهيات اسلامي در شهر قاهره داشت.

يک لحظه در ميان اين مباحث، ناپلئون طرح اسلامي کردن ارتش ناپلئوني فرانسه را مطرح کرد.

گال بارون گورکاد در اينباره نقل مي کند که: ناپلئون در خلوت قرآن مي خواند سپس سرش را بلند کرد و گفت : همانند يک رويا ، دين محمد (ص) زيباترين است.

نقل از مجله سانتا النا (1815-1818)

 

دنيايي مطمئن و استوار

ما داستان واقعي زندگي محمد (ص) را در اين مقطع خطرناک تاريخ بشري لازم داريم. ما نبايد اجازه دهيم که متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده کنند.

او به حوادث اجازه خودنمايي داد و با حوصله، دقت و هوشياري هر کدام را تجزيه و تحليل کرد و بسيار فراتر از مردمان زمان خويش به آن پاسخ مناسب داد...

تمام طول زندگي محمد (ص) نشان مي دهد که ما در مرحله اول بايد خودخواهي، نفرت و ناديده گرفتن عقايد ديگران را از خود دور کنيم.

بدين وسيله خواهيم توانست دنيايي مطمئن و استوار براي زندگاني هماهنگ مردمان در کنار هم بسازيم دنيايي که بشريت بتواند براحتي و به دور از هر گونه ظلم و ستم و نابرابري در آن زندگي کند.

کارن آرمسترانگ

نويسنده کتاب زندگي پيامبر اسلام

 

حکومت قرآن

کريستين چرفيل در کتابش (ناپلئون و اسلام) از قول ناپلئون آورده است که: «من مسلمان موحد هستم و پيامبر را تعظيم مي دارم. اميدوارم در آينده نزديک بتوانم فرصت پيوستن به دانشمندان و فرهيختگان سراسر جهان را بيابم و حکومتي بپا دارم که در اساس، اصول مکتوب قرآن را فراراه خود قرار دهد.»

 

 

صلح و آرامش جهاني

در قرون وسطي روحانيون دين مسيح يا بر اثر تعصب و يا به واسطه ناداني که هر دو بسيار زشت است ، اسلام را به رنگهاي بدي درآورده و آن را به بدترين شکل ممکن معرفي کرده بودند و در واقع دشمن حضرت محمد (ص) و دين او بودند و او را دشمن حضرت مسيح مي دانستند.

من تاريخ زندگي و شخصيت او را از اين لحاظ که مرد بزرگ و نابغه اي است، مورد مطالعه قرار دادم. آنچه بر من محقق شد، اين است که او از دشمني با مسيح منزه است و اين که ما بايد او را يک نجات دهنده بشر بدانيم.

من معتقدم که اگر شخصي مانند ايشان متصدي حکومت عالم امروز شود، به طور قطع مشکلات را حل خواهد کرد و صلح و آرامش را که جهان سخت نيازمند آن است، فراهم خواهد کرد.

برنارد شاو

فيلسوف و نويسنده شهير انگليسي

به نقل از کتاب «محمد (ص) خاتم پيامبران»

 

  نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 22:27  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
مسأله‌ي «حق نخست‌زادگي» و «عهد خداوند با ابراهيم»

به نام خدا

 

جستجوگر مسيحي lightoftheworld.blogfa.com چندي پيش جملات زير را در قسمت كامنت وبلاگ بنده به آدرس lightoftheworlds.blogfa.com بيان كردند. ايشان آورده‌اند كه:

*تورات صریحا امر میکند که عهد خدا تنها به اسحاق و فرزندان او (اسرائیل و فرزندانش) میرسد نه به اسماعیل.

تورات شریف میفرماید:

"اما عهد خود را با اسحاق که ساره او را سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زایید، استوار میکنم." (پیدایش 17: 21)

لذا عهد خدا بر اسماعیل استوار نیست که فرزند همسر """"اصلی"""" ابراهیم نمیباشد (یگانه همسر ابراهیم)، (بلکه کنیز مصری هاجر) بلکه خداوند عهد خود را تنها بر اسحاق استوار کرده و اسماعیل را تنها تبدیل به ملتی خواهد کرد که هیچ عهدی بر آنها استوار نیست، همین!!!!

* تناقضات بسیاری بین قران و تورات موجود است: تورات میگوید ابراهیم اسحاق را قربانی کرد. قران میگوید اسماعیل را (هر چند غیر مستقیم)...

* محمد خود را از نسل اسماعیل میدانست. پس، قرآن نیز پیامبری محمد را نقض میکند بواسطه تورات!!!!! لذا، کل این پیشگوییهای خیالی شما در مورد پیامبرتان که متاسفانه از روی بی دانشی به کتاب مقدس نسبت میدهید از همین جا از اساس فرو میریزد (انشا الله)

* در هر صورت، اسلام یک دین ابراهیمی نیست بلکه دین اسماعیلی است که عهد خدا بر او قرار نگرفت!!!!!! تازه بر همان اسماعیلی بودنش هم شاید جای شک باشد!!!!

 

لذا لازم ديدم در اين خصوص مطلبي بنگارم هر چند مقداري طول كشيد. ابتدا شرح مختصري از داستان ابراهيم آمده است و سپس وارد مبحث اصلي مي شود كه به اثبات حق نخست زادگي اسماعيل و اين كه عهد بر اسماعيل استوار شده است نه اسحاق پرداخته است.

***

مسأله‌ي «حق نخست‌زادگي»

و

«عهد خداوند با ابراهيم»

نزاع ديني كهني بين بني‌اسماعيل و بني‌اسرائيل پيرامون مسأله‌ي «حق نخست‌زادگي» و «عهد خداوند با ابراهيم» وجود دارد. خوانندگان عهد عتيق و قرآن با داستان پيامبر بزرگ الهي، ابراهيم(ع) و دو فرزندش اسماعيل و اسحاق، آشنا هستند. داستان فراخواندن ابراهيم از اورِ کلدانيان(1) و بازماندگان او تا مرگ نواده‌اش يوسف در مصر، در سِفر پيدايش آمده است.(2) در نسب‌نامه‌ي ابراهيم، همان گونه که در سفر پيدايش آمده است، او نسل دوازدهم آدم است، و معاصر نمرود، کسي که برج شگرف و عظيم بابل را ساخت.

داستان آغازين ابراهيم در اور کلدانيان، اگر چه در تورات نوشته نشده است، اما توسط مورخ شهير يهودي در سده‌ي سوم ميلادي، «جوزفوس فلاويوس»، در کتاب «آثار باستاني» ثبت شده و قرآن نيز آن را ذكر نموده است.(3) اما تورات به صراحت به ما مي‌گويد که پدر ابراهيم، «تارح»، بت پرست بود. ابراهيم عشق و شور و شوق خود به خدا را زماني نشان داد که وارد بتخانه شد و تمام بت‌ها و تصاوير  داخل آن را در هم شکست. بنابراين او الگوي نخستينِ نواده‌ي بلند آوازه‌ي خود، حضرت محمد(ص) است. او از کوره‌ي سوزاني که به دستور «نمرود» مهيا شده بود، سالم و سربلند بيرون مي‌آيد، سرزمين مادري خود را ترک مي‌کند و در مصاحبت پدر و مادر و برادرزاده‌اش «لوط»، عازم حران  مي‌شود.(4) ابراهيم در هنگام فوت پدر در حران 70 ساله بود. در اطاعت و تسليم کامل در برابر امر خدا و به دعوت الهي، کشورش را ترک کرده و عازم سفري دور و دراز به سوي کنعان، مصر و عربستان مي‌شود. همسرش «سارا» عقيم و نازا بود، خداوند اما به ابراهيم اعلام مي‌کند كه در نظر دارد او پدر تمام ملت‌ها شود، و تمام اقليم‌هايي که در آن مسافرت خواهد کرد به عنوان ميراث به نوادگانش داده خواهد شد: «همه‌ي مردم دنيا از تو برکت خواهند يافت.»(5) اين عهد و وعده‌ي شگفت كه در تاريخ دين بي‌سابقه بود، با ايماني تزلزل‌ناپذير از سوي ابراهيم ـ که هيچ پسري نداشت ـ مواجه گشت.

در شبي كه او بيرون رفته و به آسمان نگاه مي‌كرد خداوند به وي فرمود كه آيندگان و اخلاف و اعقاب او به كثرت ستارگان و به فراواني شن‌هاي سواحل دريا خواهد شد، و ابراهيم به آن ايمان آورد. دختري فقير و عفيف از اهالي مصر، به نام «هاجر»، كنيزي در خدمت سارا بود. به فرمان و اجازه‌ي بانويش، به همسري پيامبر خدا درآمد و از اين طريق «اسماعيل»(6) متولد شد، تولدي كه فرشتگان از قبل آن را خبر داده بودند. زماني كه اسماعيل 13 ساله بود خداوند فرشته‌ي وحي‌اش را به سوي ابراهيم مي‌فرستد. همان عهد براي ابراهيم تكرار شد: آيين ختان (ختنه) رسماً به وجود آمد و فوراً اجرا شد. ابراهيم در سن 90 سالگي، اسماعيل و تمام خدمت‌كاران مرد، ختنه شدند، و «عهد» بين خداوند و ابراهيم با تنها فرزندش بسته و مهر شد، گويي كه با خون ختنه اين عهد بسته شد. عهدي كه بين آسمان و سرزمين موعود و شخص اسماعيل به عنوان تنها پسر پادشاهي كه در نود سالگي خود به سر مي‌برد، نتيجه داد. ابراهيم قول بيعت و وفاداري به خالق خويش مي‌دهد و خداوند وعده مي‌دهد تا ابد حافظ و نگاهبان فرزندان اسماعيل باشد.

پس از آن و به عبارت ديگر‏، زماني كه ابراهيم 99 ساله و سارا 90 ساله بود، مي‌بينيم كه هاجر پسري را حامله است كه طبق وعده‌ي الهي نام او را «اسحاق» مي‌گذارند. از آن جايي كه هيچ نظم تاريخ‌نگاري در سفر پيدايش وجود ندارد گفته شده كه پس از تولد اسحاق، اسماعيل و مادرش توسط ابراهيم و به درخواست سارا به طرز ظالمانه‌اي رانده مي‌شوند. آن‌ها در صحرا سرگردان مي‌شوند، زماني كه اسماعيل در شرف مرگ بر اثر تشنگي بود چشمه‌اي جوشيدن گرفت، نوشيد و نجات يافت.

توضيح زيادي درباره‌ي اسماعيل در سفر پيدايش نيامده است، جز اين كه با زني مصري ازدواج كرده و زماني كه ابراهيم وفات يافت او و اسحاق هر دو حاضر شده و پدر را دفن كردند.

پس از آن كتاب پيدايش داستان اسحاق و دو پسرش و رفتن او به مصر را ادامه مي‌دهد و با مرگ يوسف پايان مي‌يابد.

رويداد مهم بعدي در تاريخ زندگي ابراهيم كه در سفر پيدايش نقل شده قرباني کردن «تنها فرزندش»(7) به درگاه خداوند متعال مي‌باشد. اما خداوند بره‌اي را كه توسط فرشته‌اي فرستاده شده بود به جاي قرباني كردن اسحاق پذيرفت. همان‌طوري كه قرآن مي‌فرمايد:

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ

«اين مسلماً [براي ابراهيم] همان امتحان آشكار است.»(8)

اما عشق او به پروردگارش همزمان شديد‌تر مي‌شد، بنابراين خليل‌‌الله ناميده شده، كه در قرآن آمده است:

وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً

«و خدا ابراهيم را به دوستيِ خود، انتخاب كرد.»(9)

بنابراين شرحي مختصري از موضوع مورد بحث‌مان يعني «حق نخست‌زادگي» و «عهد خداوند با ابراهيم» مي‌آورم.

سه نكته‌ي مشخص وجود دارد كه هر كس كه مؤمن به خدا باشد آن‌ها را بايد به عنوان حقايق پذيرا باشد.

نكته‌ي اول اين است كه اسماعیل فرزند قانوني و مشروع ابراهيم و اولين فرزند اوست بنابراين ادعاي او براي حق نخست‌زادگی کاملاً عادلانه و قانونی خواهد بود.

نکته‌ی دوم این است که عهدی که بین خداوند و ابراهیم و نیز تنها فرزندش اسماعیل بسته شد قبل از تولد اسحاق بوده است. عهد خداوند با ابراهیم و فرمان ختنه هیچ ارزش و اهمیتی نخواهد داشت مگر به واسطه‌ی وعده‌ی تکرارشده در این جملات: «همه‌ی مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت» و به ویژه عبارت: «... تو خود پسری خواهی داشت و او وارث همه‌ی ثروتت خواهد شد»(10) این وعده هنگام تولد اسماعیل محقق شد(11) و ابراهیم از این بابت تسلی یافت که غلامش، «العاذار» هرگز وارث او نخواهد بود. بنابراین باید اذعان کنیم که اسماعیل وارث واقعی و قانونیِ مراتب و امتیازات روحانی ابراهیم بود. حق قانونی و ویژه که: «توسط ابراهیم تمام نسل‌های زمین برکت خواهند یافت» ـ و به طور مکرر اما در اشکال مختلف ذکر شده است ـ عبارت بود از توارث از طریق حق نخست‌زادگی، و ارث بردن اسماعیل. ارثی که اسماعیل با نخست‌زادگی می‌برد تنها خیمه‌ای که ابراهیم در آن زندگی می‌کرد و شتری که بر آن سوار می‌شد، نبود، بلکه عبارت بود از به انقیاد درآوردن و سلطه بر تمام مناطق از نیل تا فرات، که 10 ملت مختلف در آن سکونت داشتند. این سرزمین‌ها هرگز در کنترل بازماندگان اسحاق نبوده، بلکه در اختیار فرزندان اسماعیل بوده است. بنابراین یکی از شرایط موجود در عهد خداوند با ابراهیم به طور واقعی و دقیق محقق شد.

نکته‌ی سوم این است که اسحاق نیز به صورتی معجزه‌آمیز متولد شد و توسط خداوند متعال برکت داده شد و سرزمین کنعان به مردم او وعده داده شد و تحت کنترل «یَشوع»(12) قرار گرفت. هیچ مسلمانی فکر تحقیر و مذمت موقعیت مقدس و پیامبریِ اسحاق و فرزندش یعقوب را به مخیله‌اش راه نمی‌دهد، زیرا تحقیر و پایین آوردن شأن پیامبر کفر و بی‌اعتنایی به مقدسات می‌باشد. زماني كه ما اسماعیل و اسحاق را مقایسه می‌کنیم، آن‌ها را به عنوان دو پیامبر مقدس الهی تقدیس و احترام می‌کنیم. در واقع بنی‌اسراییل، با احکام و متون مقدسش، تاریخ دینی منحصر به فردی در دنیای قدیم دارد. آن‌ها حقیقتاً قوم برگزیده‌ي خدا در زمان خود بودند اگر چه اغلب در برابر خدا عصیان ورزیدند، و به بت‌پرستی افتادند، با این حال هزاران پیامبر و زنان و مردان و باتقوا به جهان عرضه کردند.

تا اين جا هيچ نكته‌اي از تضاد و تخالف بين بازماندگان اسماعيل و بني‌اسرائيل وجود ندارد، زيرا اگر منظور از: «بركت يافتن» و «حق نخست زادگی» تنها تملكات مادي و قدرت باشد، منازعه و جدال پايان يافته، همان‌گونه كه با شمشير و كارِ انجام يافته‌ي سلطه عرب بر سرزمين‌هاي موعود پايان يافته است. نكته‌ي اساسي از اختلاف بين دو ملت اكنون نزديك2000 سال است وجود دارد، و آن، مسأله‌ي «مسیح(ع)» و «محمد(ص)» می‌باشد. یهودی‌ها تحقق پيشگویی‌های مسیحایی مذکور را نه در وجود عیسی(ع) و نه در وجود پيامبر(ص) می‌بینند، آن‌ها همواره در حسرت و حسادت موقعيت اسماعیل بودند، زیرا به خوبی می‌دانستند که عهدی که بسته شد، با ختنه‌ي او به نتیجه رسیده و مهر شد و به واسطه‌ي همين کینه و بغض و عداوت بود که کاتبان و دانشمندان احکام آن‌ها بسیاری از متون کتاب مقدس‌شان را تحریف کردند.

نام اسماعیل را از آیات دوم، ششم و هفتم فصل 22 سفر پيدایش زدودند و نام «اسحاق» را به جای آن گذاردند. همچنین ذکر «یگانه پرست» در مورد اسحاق به معنی انکار وجود فرزند سابق و نادیده گرفتن عهدی است که بین خدا و اسماعیل بسته شده است. این مطلب به صراحت توسط خداوند ذکر شده است که: «چون یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی، تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شن‌های دریا بی‌شمار گردند».(13) لفظ «بي‌‌شمار گرداندن» توسط فرشته‌ای خطاب به هاجر در صحرا استفاده شده بود: «من نسل تو را بی شمار می‌گردانم و اسماعیل پسری مفید خواهد بود.»(14) 

اکنون مسیحیان همان کلمه عبری که به معنای «پرثمر» یا «وافر» از کلمهPara همسان با کلمه‌يWefera  «وفر» می‌باشد، در نسخه‌های خودشان به «وحشی» ترجمه نموده‌اند!!(15) آیا این کمال شرم و بی‌ادبی نیست که اسماعیل را وحشی خطاب کنیم در حالی که خدا او را «پرثمر» و «وافر» می‌نامد؟

قابل توجه است كه مسيح(ع) همانگونه كه در انجيل بَرنابا آمده است، يهوديان را كه مي‌گفتند پيامبر بزرگي كه آن‌ها او را «ماشيح» مي‌نامند از نسل داوود پادشاه خواهد بود، سرزنش مي‌كرد و آشكارا مي‌گفت كه او نمي‌تواند پسر داوود باشد، زيرا داوود او را «پادشاه خود‌» مي‌خواند، و سپس ادامه مي‌دهد كه چگونه آبا‌ءِ آن‌ها متون مقدس را تحريف كردند، و اين كه عهد نه با اسحاق بلكه با اسماعيل كه به عنوان قرباني به درگاه خداوند برده شد‌، بسته شد، و منظور از عبارت «يگانه پسرت» اسماعيل است، نه اسحاق. «پولس»، كه مدعي است يكي از رسولان عيسي مسيح است، كلمات توهين‌آميزي نسبت به هاجر و اسماعيل به كار مي برد(16)، و آشكارا با مولاي خود مخالفت مي‌كند. اين مرد قبل از اينكه مسيحي بشود براي ايذاء و آزار مسيحيان دست به هر كاري زد، و من شك دارم كه آيا عيساي پولس، عيسي مسيح(ع) بود يا همان عيسايي بود كه طبق گفته‌ي مسيحيان يك قرن قبل از مسيح به دليل دعوي «ماشيح» بودن بر فراز درختي دار زده شد. در واقع رسالات پولس، كه در برابر ما قرار دارد پر از تئوري‌هايي است كه كاملاً از روح عهد قديم و پيامبر متواضع، عيساي ناصري، بيزاري جسته است. پولس كه يك فريسي متحجر و وكيل بود، پس از تغيير مذهب خود به نظر مي‌رسد متحجرتر و خشك‌مغزتر از هميشه شده بود. نفرت او از اسماعيل و ادعاي اسماعيل به حق نخست‌زادگي باعث شد تا او شريعت موسي را كه ازدواج يك مرد با خواهر خود را ممنوع مي‌داند، كلاً فراموش كرده يا ناديده بگيرد، اگر پولس از سوي خدا الهام شد او يا بايد سفر پيدايش را پر از جعليات اعلام كرده و آن را مردود مي‌شمرد، مخصوصاً زماني كه دوبار آمده كه ابراهيم شوهرِ خواهرِ خودش بود، و يا اين كه بگويد پيامبر دروغ‌گو است! او اما به كلمات اين كتاب اعتقاد دارد، مخصوصاً زماني كه هاجر را با نام كوه سينا كه نازاست و سارا را با عنوان اورشليم بالا توصيف مي‌كند.

آيا پولس اين حكم تحريمي از شريعت را هرگز خوانده است كه:

«لعنت خدا بر كسي كه با خواهر خود، چه تني و چه ناتني، همبستر شود و تمامي قوم بگويند : آمين»(17)

آيا هيچ شريعت انساني يا الهي كسي را كه پسرِ داييِ خودش است (اسحاق كه فرزند سارا بوده و به گفته‌ي عهد عتيق ابراهيم دوبار سارا را خواهر خود معرفي كرده است)، قانوني‌تر از كسي مي‌داند كه پدرش از كلدان است و مادرش از مصر؟ آيا مخالفين اين نظر، حرفي در مورد عفت و پاكدامني هاجر دارند بزنند؟ البته كه نه، زيرا او همسر پيامبر و مادر پيامبر بود، و خودش مُلهم به الهام الهي بود.

خداوندي كه عهد را با اسماعيل بسته است، قانون وراثت را نيز شرح مي‌دهد: «اگر مردي دو همسر داشته باشد، و از هر دو صاحب پسر شود و پسر بزرگش فرزند همسر مورد علاقه‌اش نباشد، حق ندارد ارث بيشتري به پسر كوچكش يعني پسرِ زني كه وي او را دوست دارد بدهد. او بايد دو سهم به پسر بزرگترش كه نحستين نشانه‌ي قدرتش بوده و حق نخست‌زادگي به او مي‌رسد بدهد، و لو اينكه وي پسر همسر مورد علاقه‌اش نباشد.»(18) آيا اين مطلب براي ساكت كردن تمام كساني كه در اين ادعا با ما مجادله مي‌كنند كافي نخواهد بود.

اكنون بگذاريد مسأله‌ي حق نخست‌زادگي را تا آنجايي كه مي‌توانم به اختصار مورد بحث بگذارم. مي‌دانيم كه ابراهيم همانند پيامبر خدا(ص) چادرنشين بود، و در خيمه زندگي مي‌كرد و گله‌هاي بزرگ گاو و ثروت زيادي داشت. مردان قبيله اما، زمين و چراگاه به ارث نمي‌برند، اما پادشاه براي هر يك از پسرانش، طوايف و قبايلِ مشخصي را به عنوان زيردستانِ تحت سلطه، واگذار مي‌كند. قاعدتاً فرزند كوچك‌تر خانه و كاشانه و خيمه‌ي والدين را به ارث مي‌برد، در حالي كه فرزند بزرگ‌تر، جانشين پادشاهي و حكومت او مي‌شود، مگر اين كه نالايق باشد. پس از چنگيزخان، فاتح بزرگ مغول، پسر بزرگش «اكتاي» به جانشيني او رسيد. او در پكن با عنوان «خاقان» سلطنت مي‌كرد، اما فرزند كوچك‌ترش در خانه و كاشانه‌ي پدرش در قراقورم مغولستان باقي ماند. اين حقيقت در خصوص دو فرزند ابراهيم نيز صادق بود. اسحاق كه فرزند كوچك‌تر بود، خيمه‌ي پدر را به ارث برد و مانند او چادرنشين شده و در خيمه زندگي كرد. اما اسماعيل به حجاز فرستاده شد تا از خانه‌ي خدا كه همراه با ابراهيم آن را ساخت و در قرآن نيز به آن اشاره شده است، محافظت كند. او در آنجا ساكن شد، و در ميان قبايل عرب كه به او ايمان آوردند به پيامبري رسيد و پادشاه آنان شد. اين واقعه در مكه، يا بكه بود و كعبه به عنوان مركز مراسم زيارتي به نام حج گرديد. اين اسماعيل بود كه دين خداي حقيقي را برپا كرد و آيين ختنه را رواج داد نسل او مانند ستارگان آسمان بي‌شمار شد. از ايام اسماعيل پيامبر تا ظهور محمد رسول‌الله(ص)، اعراب حجاز، يمن و ساير جاها مستقل و حاكم بر كشورهاي خودشان بودند. امپراتوري روم و ايران از غلبه بر بني‌اسماعيل عاجز بودند. اگر چه بت‌پرستي بعدها رايج شد اما هنوز نام‌هاي الله، ابراهيم، اسماعيل و برخي ديگر از پيامبران فراموش‌شان نشده بود. حتي «عيسو»، پسر بزرگ اسحاق، خانه و كاشانه پدرش را به برادر كوچك‌ترش يعقوب واگذار كرد و در اِدوم ساكن شد، جايي كه رهبر مردم خويش گرديد و به زودي با قبايل عرب اسماعيل در آميخت. داستان عيسو و فروش حق نخست‌زادگي خود به يعقوب به خاطر كاسه‌اي آش(19) حيله‌اي كثيف براي موجه جلوه‌دادن بدرفتاريِ صورت‌گرفته با اسماعيل است.

ادعا شده است كه «خداوند از عيسو متنفر بوده و يعقوب را دوست مي‌داشت، در حالي كه هر دو دوقلو از رحم مادرشان بودند»، و نيز گفته شده كه: «و بزرگ‌تر، كوچك‌تر را بندگي خواهد كرد.»(20) 

اما، شگفت است كه گزارشي ديگر، ماجرا را درست برعكس پيشگويي فوق ذكر مي‌كند. زيرا فصل 33 سفر پيدايش، صراحتاً اذعان دارد كه يعقوب بندگي عيسو را كرد، و در مقابل او 7 مرتبه تعظيم كرد، و او را «خداي من»، خطاب قرار داده و خود را «بنده‌ات» عنوان كرده است.

در تورات گزارش شده است كه ابراهيم پسران ديگري از «قطوره» و «ساير كنيزان» داشت كه هدايايي به آن‌ها داده و به ديار مشرق فرستاد. همگي اين پسران قبيله‌اي بزرگ و قدرتمند شدند. 12 پسر اسماعيل با نام و اوصاف‌شان ذكر شده‌اند كه هر كدام حاكم شهرها و اردوگاهها و سپاهيان خويش بودند.(21) اين مطلب در خصوص فرزنداني كه از قطوره به دنيا آمدند، و ديگران و همچنين آن‌هايي كه از عيسو به جاي مانده و نام آنان ذكر شده است، صادق است.

اگر جمعيت خانواده‌ي يعقوب در هنگام رفتن او به مصر كه به زحمت از 70 نفر فراتر مي رفت، را درنظر بگيريم، و همچنين زماني كه با عيسو و 400 نفر از افراد او مواجه شد، و نيز قبايل بزرگ عرب كه تسليم 12 امير بني‌اسماعيل شدند، و سپس زماني كه آخرين پيامبر بزرگ دين اسلام را آورد، تمام قبايل عرب يكپارچه از او استقبال كرده و دين او را پذيرفتند، و تمام سرزمين‌هاي وعده داده شده براي فرزندان ابراهيم را واگذار كردند، اگر نبينيم كه عهد الهي با اسماعيل بسته شد و در شخص محمد به انجام رسيد، بايد كور باشيم.

قبل از نتيجه‌گيري از اين بحث مايلم توجه آناني كه تورات را مطالعه مي‌كنند، به اين حقيقت جلب كنم كه پيشگويي‌ها و متون مسيحايي كذايي متعلق به تبليغاتي است كه به نفع پادشاهي داوود پس از مرگ سليمان پيامبر و منشعب شدن پادشاهي او به دو گروه صورت گرفته است. دو پيامبر بزرگ الهي «الياس» و «اليسع» كه در پادشاهي سامره يا اسرائيل باليدند، حتي نام داوود يا سليمان را ذكر نمي‌كنند.

اورشليم به مدت كوتاهي مركز ديني براي 10 اسباط بود، و ادعاهاي پادشاهي داووديان براي سلطنت ابدي رد شد. اما پيامبراني چون «اشعيا» و ديگران كه در معبد اورشليم و خانه‌ي داوود بودند آمدن پيامبر و پادشاهي بزرگ را پيشگويي كردند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. شهري در كلده در مشرق بابل

2. فصل 11

3. صافات، آيات 83 الي 113

4. شهري قديمي و مشهور در جزيرة‌العرب، در 35 كيلومتري جنوب اروفه در ساحل نهر جلاب

5. سفر پيدايش، 12:3

6. به معني «خدا مي‌شنود»

7. سفر پيدايش، 22:2

8. صافات، آيه‌ي 106

9. نساء، آيه‌ي 125

10. پیدایش، 15:4)

11. همان، 16

12. يكي از پيامبران بني‌اسرائيل

13. پيدايش، 22:2

14. همان، 16

15. همان، 16:12

16. غلاطيان، 4- 21 ، 31

17. سفر تثنيه 22-27

18. همان، 17-15: 21

19. پيدايش 25

20. همان

21. همان

 

  نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 19:49  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 

 

20 هزار جلد قرآن کریم بین آمریکایی ها توزیع شد

 

پس از درخواست 20 هزار آمریکایی برای بدست آوردن قرآن کریم، مجلس روابط اسلامی آمریکا به این درخواست آنها پاسخ مثبت داده و قرآن را میان این افراد توزیع کرد.

به گزارش خبرنگار گروه دین واندیشه"مهر"، مجلس روابط اسلامی - آمریکایی اعلام کرد: بیش از 20 هزار آمریکایی درخواست قرآن کریم را با ترجمه انگلیسی آن کرده بودند که ما پس از ماهها تلاش توانستیم نسخه هایی از قرآن کریم را به صورت رایگان میان این افراد توزیع کنیم.

به گزارش خبرگزاری موتمر، آمریکایی ها به منظور آشنا شدن با محتوا، شناخت موضوعات قرآن، نحوه قرائت و خواندن آن اقدام به این درخواست کردند و مجلس روابط اسلامی آمریکا نیز به درخواست آنها پاسخ مثبت داد .

این مجلس پس از اتهام هتک حرمت و بی احترامی نیروهای آمریکایی در بازداشتگاه گوانتانامو به قرآن کریم و به منظور تغییر دیدگاه عموم مردم آمریکا اقدام به توزیع قرآن کرده است.

پس از توزیع قرآن از سوی مجلس فوق وسائل ارتباط جمعی و رسانه های گروهی از این سازمان تقدیر و تشکر زیادی کردند و سازمان نیز از مردمی که خواستار قرآن بودند، قدردانی و سپاسگزاری کرد.

یکی از دریافت کنندگان قرآن کریم در کالیفرنیا گفت: این نسخه رایگان قرآن کریم بسیار زیباست و من از این سازمان به جهت این هدیه زیبا و آسمانی تشکر و سپاسگذاری می کنم.

یکی دیگر از دریافت کنندگان قرآن کریم تصریح کرد: من از خواندن این کتاب مقدس بسیار لذت می برم و از این مجلس می خواهم کتابهای مقدس دیگر را نیز توزیع کنند، هر چند که می دانم به زیبایی و بلاغت این کتاب نیستند.

خانمی دیگر از کالیفرنیا اظهار داشت: پس از خواندن برخی از آیات قرآن، چنان جاذبه ای در کلمات آن احساس می کنم که اصلا فکرش را هم نمی کردم . قرآن به برخی مسائل اشاره می کند که در دنیای امروز نیز بسیار قابل توجه است. به طور مثال قرآن به محترمانه رفتار کردن تأکید خاصی دارد.

بارفیز احمد رئیس مجلس روابط اسلامی گفت: ما به منظور آشنا کردن مردم آمریکا با کلام خداوند اقدام به این امر مهم کرده ایم، اما در راستای این اقدامات سازنده نیاز به حمایت و پشتیبانی سازمانهای اسلامی جهانی داریم.

بارفیز احمد با تأکید بر اشتیاق روزانه مردم برای دریافت قرآن اشاره کرد: این مجلس چند پایگاه اینترنتی برای طرح های خود ارائه داده است تا مردم با مراجعه به سایتهای معرفی شده از سوی این مجلس هم قرآن کریم دریافت دارند وهم حمایتهای خود را از این مجلس بیان کنند

منبع: موعود

  نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 11:21  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
معراج در تورات

******************************************************************

مطلبی که در پیش رو دارید حاصل یک ماه تلاش بنده برای جستجوی نشانه های پیامبر بزرگ اسلام(ص)، در تورات است. البته این یکی از آن نشانه هاست. بارها مطلب را خوانده و هر بار به تصحیح قسمت هایی از آن اقدام نموده ام. با این حال از خوانندگان محترم تقاضا دارم جهت هر چه بهتر شدن مطلب در صورتی که تذکراتی داشتند بنده را از آن بی نصیب نگذارند.

امیدوارم که این مطلب مقبول درگاه حق تعالی و پیامبر باعظمت او، قرار بگیرد. انشاءالله در نوشته های دیگر نشانه های دیگر، به نظر خوانندگان محترم خواهد رسید.

در این مطلب به بررسی پیشگویی های دو کتاب "حجی" و "ملاکی" در عهد عتیق در مورد پیامبر اکرم(ص) می پردازم.

 *****************************************************************

 

معراج در تورات

... و احمد تمام ملت ها خواهد آمد

حدود دو قرن پس از سرنگونی پادشاهی بت پرست و توبه ستیز اسرائیل، تمام جمعیت ده قبیله به آشور تبعید شدند، اورشلیم و معبد باشکوه سلیمان توسط کلدانی ها با خاک یکسان شد، و بازمانده های یهودا و بنیامین که جان سالم به در برده بودند به بابل منتقل شدند. پس از یک دوره ی اسارت و گرفتاری 70 ساله، یهودیان اجازه یافتند تا با اختیار کامل به کشور خویش بازگردند و مشغول بازسازی شهر و معبد ویران شده ی خویش شوند. زمانی که اساس خانه ی جدید خدا بنیان نهاده شد، سر و صدای شادی و هلهله از جمعیت بلند شد، در حالی که پیرمردان و پیرزنانی که قبلا معبد باشکوه سلیمان را دیده بودند، به گریه افتادند. در همین زمان بود که خداوند متعال «حَجی» نبی را همراه با پیام مهمی برای تسلی خاطر جمعیت ناراحت فرستاد:

 

«تمام قوم ها را سرنگون می کنم، و حیمدای تمام ملت ها خواهد آمد، من این محل را با جلال خود پر می سازم، تمام نقره و طلای دنیا از آن من است. شکوه و عظمت آخرین خانه ی من از خانه ی اول بیشتر خواهد بود. و در این مکان صلح و سلامتی خواهم بخشید، این است آن چه خداوند قادر متعال می فرماید.» (حجی، 9-7 :2)

 

حال ترجمه ی انگلیسی موارد مشخص شده را از نسخه ی «کینگ جیمز» (King James Version) می خوانیم:

 

... and the "desire" of all nations shall come

… and in this place will I give "peace"

 

نسخه های انگلیسی کتاب مقدس، کلمات اصیل عبری «chemdah» (تلفظ: حیمدا، Himda) و «shalom» (تلفظ: شالوم) را به ترتیب به معنای «آرزو» (Desire) و «صلح» (Peace) ترجمه کرده اند. در توراتی که در دست من است عبارت اول به این صورت ترجمه شده است: "... و ثروت آن ها به این خانه سرازیر می شود" یا "آرزوی آن ها به این خانه خواهد آمد" و ترجمه ی عبارت دوم همان است که در بالا ذکر شد. (از این پس برای سهولت مطالعه، به جای کلمات عبری تلفظ آن ها ذکر خواهد شد).

مفسران یهودی و مسیحی به یک اندازه، اهمیت فوق العاده ای به دو وعده ی مذکور در پیش گویی فوق قایل شده اند. آن ها از کلمه ی حیمدا نوی پیشگویی مسیحایی را دریافته اند. در واقع، این یک پیشگویی عجیب است که با قسم توراتی «خداوند قادر متعال می گوید» تأیید شده است و این عبارت 4 بار تکرار شده است. اگر در این پیشگویی کلمات حیمدا و شالوم را به معنای مجرد و انتزاعی آن یعنی «آرزو» و «صلح و آرامش» در نظر بگیریم، در این صورت پیشگویی چیزی نخواهد بود مگر یک آرمان و آرزوی نامفهوم. اما اگر حیمدا را به صورت عینی و مجسم و یک شخص یا واقعیت، و شالوم را نه یک شرایط خاص، بلکه یک نیروی زنده و فعال و یک دین تثبیت شده در نظر بگیریم، در این صورت این پیشگویی حقیقی خواهد بود و در شخص «احمد» و تثبیت «اسلام» محقق می شود، زیرا حیمدا و شالوم یا شلاما (Shlama) به ترتیب دقیقا معنای "احمد" (Ahmed) و اسلام (Islam) را دارا هستند.

قبل از این که به اثبات تحقق این پیشگویی بپردازیم، ذکر مختصر ریشه شناسی این دو کلمه تا حد امکان، خالی از فایده نخواهد بود.

الف) حیمدا: عبارت در متن اصلی عبری بدین صورت تلفظ می شود

ve yavu  himdah  kole ha go'ee

که ترجمه ی انگلیسی آن این گونه خواهد بود:

"and the himdah of all nations shall come "

کلمه از عبری باستان یا ریشه ی آرامی hmd (ح م د) گرفته شده است (حروف بی صدا به این صورت تلفظ می شوند حَمَد (Hemed). در عبری، Hemed به طور کلی به معنی آرزوی بزرگ، چشم داشتن، اشتیاق و میل شدید به کار می رود. نهمین فرمان از ده فرمان موسی(ع) عبارت است از: Lo tohmod ish reikha یعنی: نباید به همسر همسایه ات چشم داشته باشی. در عربی فعل «حَمِدَ»، از همان حروف بی صدا (ح م د)، به معنی "ستایش و تحسین کردن" و ... به کار می رود. حال چه چیزی قابل تحسین و پرآوازه تر است از چیزی که مورد میل شدید، اشتیاق و چشم داشتن می باشد؟ هر کدام از این دو معنی اتخاذ شود، این حقیقت که احمد (Ahmed) شکل عربی کلمه ی حیمدا است بدون سؤال و چون و چرا و محکم باقی می ماند.

قرآن مجید اعلام می کند که عیسی مسیح(ع)، آمدن احمد را به بنی اسرائیل اعلام نمود:

 

وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ‏

و [به ياد آوريد] هنگامي را كه عيسي بن مريم گفت: «اي بني‌اسرائيل!‌ من فرستاده‌ي خدا به سوي شما هستم در حالي كه تصديق‌كننده‌ي كتابي كه قبل از من فرستاده شده [=تورات] مي‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولي كه بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است.» هنگامي كه او [=احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحري است آشكار». (صف/ 6)

 

انجیل یوحنا، نگاشته شده به زبان یونانی، از نام «پاراکلتوس» (Paracletos)، فرم در هم و برهمی که در ادبیات کلاسیک یونانی ناشناخته است استفاده نموده است. اما «پریکلیتوس» (Periclytos)، که دقیقا با احمد (Ahmed) در معنای "تحسین شده"، "باشکوه" و "ستوده" مطابقت دارد، باید شکل ترجمه شده به یونانی Himdah یا شاید Hemida در زبان آرامی باشد، همانگونه که عیسی مسیح(ع) در آیه ی مذکور بدان اشاره نموده است.

همچنین باید در نظر داشت که انجیلی به زبان اصلی که عیسی بدان تکلم می نموده وجود ندارد.

ب) در خصوص ریشه شناسی و معنای کلمه ی شالوم، یا شلاما (Shalma) و شکل عربی آن "سلام" (Salam) (Islam) وارد کردن خواننده به جزئیات زبان شناسی ضرورتی ندارد اما به طور مختصر می توان گفت که هر دانشمند زبان سامی می داند که شالوم و اسلام از یک ریشه گرفته شده اند که هر دو به معنای "آرامش"، "تسلیم" و "سرسپردگی" است. با روشن شدن این مطلب، توضیحی کوتاه از این پیشگویی "حجی" می دهم. اما برای فهم بهتر مطلب، بگذارید پیشگویی دیگری از آخرین کتاب عهد قدیم، به نام "ملاکای"، یا "مالاکی" که در ترجمه ی "کینگ جیمز" به صورت "ملاکی" ذکر شده را پیش روی شما قرار دهم.

"قاصد خود را می فرستم، تا راه را برای من آماده کند. او ناگهان به این خانه خواهد آمد، او خداوندی است که انتظارش را می کشید، آن رسولی که مشتاق دیدارش هستید، خواهد آمد و عهد مرا به شما اعلام خواهد کرد." (ملاکی، فصل 3، آیه ی 1)

سپس این وحی های اسرارآمیز را با حکمتی که در ضمن این آیه ی شریفه ی قرآن آمده است مقایسه کنید:

 

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

پاك و منزه است خدايي كه بنده‌اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصي ـ كه گرداگردش را پربركت ساختيم ـ برد، تا برخي از آيات خود را به او نشان دهيم؛ چرا كه او شنوا و بيناست. (اسراء/1)

 

همانگونه که در مدارک توراتی مذکور ذکر شد، شخصی که ناگهان به خانه می آید، حضرت محمد(ص) است، نه مسیح(ع).

استدلال های زیر برای قانع کردن هر خواننده ی بی طرفی کافی خواهد بود:

 

(1) شباهت و رابطه ی بین دو کلمه ی "حیمدا" و "احمد" ، و ماهیت ریشه ی hmd (ح م د) که هر دو کلمه از آن گرفته شده است، کوچک ترین شکی باقی نمی گذارد که منظور از عبارت "... و حیمدای تمام ملت ها خواهد آمد"، "احمد" و به عبارت دیگر "محمد" است. هیچ رابطه ی زبان شناختی حتی دوری بین "حیمدا" و نام های "عیسی" (Jesus)، "مسیح" (Christ) و "ناجی" (Savior) وجود ندارد، و حتی کوچک ترین همخوانی و توافق بلکه هیچ حرف صامت مشترکی بین آن ها وجود ندارد.

 

(2) حتی اگر استدلال شود که شکل عبری hmdh (بخوانید himdah) (حیمداه) اسم مختصر است به معنای "آرزو"، "اشتیاق"، "چشم داشتن" و "تحسین کردن"، استدلال باز به نفع تئوری های ما خواهد بود. زیرا در این صورت، فرم عبری کلمه در زبان شناسی دقیقا در معنا و حتی ماهیت، معادل فرم عربی "حمده" خواهد بود. ریشه ی hmdh را به هر معنایی در نظر بگیریم، رابطه ی آن با "احمد" قطعی و استوار خواهد بود و هیچ رابطه ای با عیسی(ع) و مسیحیت ندارد.

 

(3) معبد زوروبابل بسیار باشکوه تر از معبد سلیمان بود، زیرا همان گونه که ملاکی پیشگویی کرده، پیامبر و رسولی که در وعده ی مذکور ذکر شده است، ("آدونای" یا "سید انبیاء") باید ناگهان از آن بازدید می کرد، همان گونه که حقیقتا در طول این سفر معجزه آمیز شبانه، که در قرآن ذکر شده، پیامبر آن را انجام داد. معبد زوروبابل توسط "هرود بزرگ" بازسازی و تعمیر شد. عیسی مناسب با دیدارهایی که از آن معبد انجام می داد، با شخصیت و حضور خویش آن را تحسین می کرد. در واقع، حضور هر پیامبری در خانه ی خدا به احترام و قداست آن ساختمان می افزود اما به همان قدر باید حداقل اعتراف کرد که اناجیلی که حضور و بازدید عیسی از معبد و تعالیم او در آن جا را ثبت کرده است، هیچ ذکری از تغییر آیین و گرویدن مخاطبان به او نیاورده است. تمام ملاقات های او از معبد سرانجام با مجادله با مبلغان بی ایمان و فریسیان به پایان رسیده است. نیز باید نتیجه گرفت که مسیح نه تنها "صلح" به جهان نیاورد بلکه همان گونه که او به صورت حساب شده ای اعلام نموده است: «گمان مبرید که آمده ام تا صلح به زمین بیاورم، نیامده ام تا صلح بیاورم، بلکه آمده ام تا شمشیر بیاورم ...» (متی 10:34) ویرانی کل معبد را نیز پیشگویی کرده است (متی 26، مرقس 13، لوقا 21). این پیشگویی 40 سال بعد زمانی که پراکندگی و تفرق نهایی یهودیان کامل شد، محقق شد.

 

(4) "احمد" که شکل دیگر "محمد" و از یک ریشه هستند، و به عبارت دیگر "ستوده"، در طول سفر شبانه ی خویش، از منطقه ی مقدس و معبد ویران شده، به طوری که در قرآن ذکر شده است، بازدید کرد، و مطابق احادیثی که به صورت مکرر توسط پیامبر برای صحابه بیان شده است، در همان جا و در حضور تمام انبیای الهی به عبادت خدا و تمجید او پرداخت، و پس از آن بود که خداوند "أسری بعبده ... لنریه من آیاتنا" را به پیامبر نشان داد.

اگر موسی و الیاس می توانند با حضور جسمانی بر بالای «کوه تجلی»، ظاهر شوند، آن ها و هزاران پیامبر دیگر نیز می توانند در اطراف معبد در بیت المقدس ظاهر شوند، و این اتفاق در طول همان "آمدن ناگهانی" پیامبر اسلام به "این خانه" (ملاکی، 3:1) اتفاق افتاد و خدا حقیقتا آن جا را با "جلال خود" پر کرد (حجی: 2).

 

آمنه، و عبدالله، که هر دو قبل از ظهور اسلام وفات یافتند؛ نام یتیم خود را "احمد" گذاشتند، و این اسم اولین اسم مناسب در طول تاریخ بشری است که به نظر فروتر حقیر، معجزه ای بزرگ به نفع اسلام است. خلیفه ی دوم، عمر، معبد را بازسازی کرد، و این مسجد باشکوه در بیت المقدس باقی است و تا پایان جهان نیز باقی خواهد بود، بنای تاریخی جاویدانی که نشانگر عهد خداوند با ابراهیم و اسماعیل است.

  نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 12:52  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
ریشه های برخی از عقاید مسیحیت

ریشه های برخی از عقاید مسیحیت

****************************************

«... و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون»

و نصاراى گفتند: «مسيح پسر خداست» اين سخنى است (باطل) كه به زبان مى آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق ) بازگردانده مى شود؟» (توبه : 30).

 *****************************************

در قرون اخير عده اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شدند كه عقايد تثليث، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عينا در مذاهب بت پرستان وجود داشته و در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه اى نداشته است.

دانشمندان محقق، حتى در برابر جمله هايى از انجيل، عبارت هاى مشابهى در كتابهاى هند و بودايى يافتند كه حيرت شان را برانگيخت. آنان ديدند كه حتى لقب هاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فدا شونده و غير اين ها كه به مسيح(ع) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد.

در سال 1947 در بيابان هاى فلسطين، در غارهايى بر كرانه بحرالميت، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد. اين طومارها كه شامل بخش هايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (ع) نوشته شده است.

دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آن ها به فرقه اى از يهوديان به نام «اسنيان» مربوط مى شود. اين فرقه در صحراها زندگى مى كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى اسرائيل را مى كشيدند. آنان نوشته هاى خود را در كوزه كردند و در غارهايى در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد.

كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت. در ابتدا برخى آن ها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمايش هاى فنى، اعتبار آنها ثابت شد.

برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح (ع) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد.

تاكنون چند هزار كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است، از آن جمله كتابى است به نام «مفهوم طومارهاى بحرالميت» (The Meaning of the Dead Sea Scrolls) نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام «اى. پاول ديويس» كه بسيار جالب توجه است. در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است:

نظريه اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تأسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت ...

همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود. علاوه بر اين اظهار مى كند كه رسولان برداشت هايى از بشارت عيسى داشتند و تعاليم او را بسط دادند و مى گويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است.

به هر حال ، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى كند و ابدا به ذهنش ‍ خطور نمى كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است ... و نمى داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى شود.

چيزى كه عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نام هايى مى گفتند كه عين آن ها در عقيده مسيحى اظهار شده است . ميترا منجى بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس. اعتقاد به فادى بودن مسيح كه سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.

مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودى الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تأسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.

عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى شد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوى) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت (شنبه) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى (تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تأثير انديشه هاى ميترايى به روز اول (يكشنبه) كه روز خورشيد فاتح است، تبديل شد.

در زمان گسترده شدن مسيحيت، در حوزه مديترانه منطقه اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولا زمين الهه اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد در زمين دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه اى ماهرانه پديد آورد.

گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمان ها مربوط مى شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق، تولد تازه خورشيد را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد.

غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس ‍ از بزرگ شدن، اوزيريس گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلكهاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون فريزر در كتاب «شاخه زرين» و دانشمند متخصص ادبيات يونان و روم استاد «ژيلبر مورى» شرح داده شده است .

در اين مسلك ها آيين هايى وجود داشت كه پس از اين، آيين هاى مسيحى ناميده شد. شام آخر (عشاى ربانى) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. نه تنها آيين ها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است، مانند تعاليم رواقيان.

ارتباط مسيحيت با بت پرستى به اندازه اى زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.

 

نويسنده كتاب مى افزايد:

يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلكهاى معتقد به فدا، «پولس ترسويى» است كه يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با دركى ژرف از مسلك بت پرستى بود. او براى تركيب و به هم پيوند دادن، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يهوه فرقه اسنى را به خداى ناشناخته تپه اروپاگوس در سر پروراند.

دانشمندان مغرب زمين كتابهايى مستند و بى شمارى در اين باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ايشان در كتاب افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا نوشته «محمد طاهر تنير» آمده است (در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير يكى از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است.)

 

يكى از القاب حضرت عيسى كلمه (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان گرفته شده است. مسيحيان، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساى انسان، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت. پيام ازلى با قرار گرفتن در عيسى، به شكل انسانى زيست مى كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه اى مى كوشيد، مى خورد و مى نوشيد، دوستان و خويشاوندانى داشت، رنج كشيد و مرد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 9:28  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
والدين هندو به دليل اسلام‌آوردن دخترشان اعتصاب غذا كردند

والدين هندو به دليل اسلام‌آوردن دخترشان اعتصاب غذا كردند

 

والدين دختری كه به آيين اسلام گرويده است در اعتراض به اقدام دخترشان اعتصاب غذا و تهديد كرده‌اند كه اگر وی خود را تسليم آنها نكند خودكشی خواهند كرد.

«كی ياديگری» و همسرش «كی ياداما» در مقابل دفتر مركزی حزب باهاراتيا جاناتا دست به اعتصاب نامحدود غذا زده‌اند و حزب باهاراتيا جاناتا با حمايت از اين زوج هندو باعث تعجب همگان شده است.

دختر اين زوج هندو به اسم «كی پلاوی» كه از ژوئيه ناپديد شده بود اخيراً در دادگاه عالی آندرا پرادش حاضر شد و اقرار كرد كه مسلمان شده و نام جديد وی مانا فاطمه است.

 

اين در حالی است كه قانون اساسی هند به اشخاص اجازه می‌دهد كه آزادانه هر دين و مذهبی را كه مايلند انتخاب كنند و از آنجايی كه اين دختر از جانب والدينش تهديد جانی شده است بنابراين بر طبق قانون استرداد دختر به خانواده‌اش مجاز نمی‌باشد.

گفتنی است سازمان زنان كه از زيرشاخه‌های حزب كمونيست است شديداً از حزب حاكم باهاراتيا جاناتا به دليل برخورد عاطفی با اين قضيه و حمايت از والدين فاطمه انتقاد كرده است.

منبع: سایت مؤسسه بین المللی موعود

www.mouood.com

  نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 15:47  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
مخلوق بودن کلام خدا

 

مخلوق بودن کلام خدا

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

این نوشته پاسخی است به نوشته ی دوست مسیحی، آقای شجاع دین، با عنوان "خداوندی کلمه ی خدا (یوحنا 1: 1-2) (ردیه)"، که در پاسخ به قسمت هایی از مقاله این جانب با عنوان "محمد و عهد قدیم (2)" نوشته اند.

ابتدا لازم است از ایشان به دلیل گوشزد کردن وجود تناقض در قسمتی از مقاله ی مذکور تشکر کنم، اما یادآور می شوم که این تناقض تنها به طرز نگارش بنده بر می گردد در حالی که در منظور و منویات درونی بنده تناقضی وجود ندارد و تنها ناشی از سستی نگارش بنده بوده که بدین وسیله به اصلاح آن اقدام می کنم. لذا از این جهت از ایشان و خوانندگان عزیز پوزش می طلبم.

نکته ی دیگر: چگونه قرآن تثلیث را تأیید می کند در حالی که در آیات چندی به این ایده تاخته است؟! قرآن بشارات موجود در عهدین راجع به پیامبر(ص) را تأیید می کند نه تمام عهدین را، این اشارات اکنون نیز به وجود تحریف در تأویل و تفسیر آن، وجود دارند که بنده در نوشته های آینده به آن ها خواهم پرداخت. انشاءالله.

مسیحیان قایل به ازلی بودن کلام خداوند یا "لوگوس" می باشند، و خدای حکیم هر چیز را به وسیله ی آن آفریده، و کلام با تجسم یافتن در عیسای انسان، در میان بشر خیمه ی خویش را برافراشت. همچنان که در نوشته ایشان نیز آمده است:

 

"کلام" از قبل از هنگام آفرینش (در آغاز) وجود داشته است، یا کلام در هنگام آفرینش --از قبل-- موجود بوده است. پس، «کلام» یا لوگوس موجودی ازلی است، و مخلوق نیست.

 

هر چند در مورد صفات الهی (صفات فعل) در نوشته ای با عنوان «محمد و عهد قدیم(1)» پرداخته ام و ایشان باید با دقت آن را می خواندند.

از آنجایی که ما خدا را منزه از شریک می دانیم بنابراین در این نوشته به رفع شرک و آلودگی در اعتقاد به خدای واحد می پردازم. که یکی از این موارد اعتقاد به ازلی بودن کلام است.

اما مراد ما مسلمانان از کلام خدا چیست؟ آیا کلام خدا ازلی و قدیم است؟ یا این که کلام از صفات فعل و در نتیجه حادث است؟

این نوشته برای آشنایی کلی مسلمانان با ماهیت کلام الهی نیز مفید است

در این نوشته به این مهم خواهم پرداخت.

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

به اجماع همه ی مسلمین خدا متکلم است و منظور از کلام، حروف و اصواتی است که شنیده می شود و دارای نظم خاصی است.

 

شیوه ی اثبات این صفت برای خدا

طریق اثبات صفت کلام برای خدا، منحصرا «نقلی» است و عقل به تنهایی از اثبات این صفت در مورد خدا عاجز است. دلیل نقلی این است که خداوند در قرآن کریم برای خود صفت تکلم قایل شده و فرموده:

«و کلم الله موسی تکلیما» (نسآء، 164)

و خداوند با موسی تکلم کرد

زیرا متکلم بودن از صفات فعل است نه از صفات ذات او و اثبات این که خدا فعلی را انجام داده یا خیر ( به ویژه وقتی که وجود آن فعل از طریق عادی قابل مشاهده و اثبات نباشد) به عهده ی کتاب و سنت است و عقل را به این امر راهی نیست. همچنین انبیاء نیز همگی صفت «متکلم بودن» را به خدا نسبت داده اند و این خود دلیلی دیگر برای اثبات این صفت است.

 

ماهیت کلام

مسیحیان کلام را ازلی پنداشته اند در صورتی که متکلم بودن از صفات فعل است. صفت است و چیزی مستقل از خدا یا دارای شخصیتی خدایی (divine person) و وجودی ازلی نیست. یعنی بعد از این که خداوند فعلی را به نام تکلم انجام داد، از این فعل، صفتی به عنوان متکلم انتزاع و بر خدا اطلاق می کنیم. تکلم یکی از افعال الهی است و تابع اراده ی اوست. یعنی اگر اراده کند، فعلی را به نام تکلم انجام می دهد و اگر نکند انجام نمی دهد.

 

حدوث (جدید یودن) یا قِدَم (ازلی بودن) کلام الهی

اولا: اگر ما کلام را قدیم یا ازلی حساب کنیم، لازمه ی این امر قایل شدن به موجودات قدیم و ازلی غیر از خدا (تعدد قدماء) است و این امر باطل است، زیرا نه تنها این امر از لحاظ عقلی محال است بلکه عقیده به موجودات قدیم غیر از خدا، کفر و شرک آشکار است و اساسا به همین دلیل است که قرآن کریم، اعتقاد به تثلیث در مسیحیت شرک دانسته، زیرا معنای تثلیث، قدیم بودن دو اقنوم پسر و روح القدس است. اصولا اعتقاد به قدیم بودن هر موجود ازلی غیر از خدا شرک آشکار است اعم از این که آن موجود قدیم، پیامبر الهی باشد (مانند حضرت عیسی(ع) از دیدگاه مسیحیان) باشد یا یکی از فرشتگان (مانند روح القدس) و یا قرآن کریم یا کلام الهی.

ثانیا: اگر کلام خدا ازلی و قدیم باشد لازمه ی آن این است که خدا دروغ گفته باشد. زیرا خداوند در قرآن کریم فرموده است که: «ما نوح را به سوی قومش فرو فرستادیم» (نوح، 1)، حال اگر کلام خدا ازلی باشد معنای آن این است که خداوند از ازل گفته است که «ما نوح را فرستادیم»، در حالی که این سخن دروغ است چون که کلمه ی «فرستادیم» دلالت بر زمان سابق دارد یعنی حاکی از عملی است که قبل از زمان سخن گوینده انجام گرفته است. پس لازمه ی سخن الهی این است که خدا «قبل» از ازل نوح را فرستاده باشد و این باطل است زیرا اولا چیزی مقدم و سابق بر «ازل» وجود ندارد و ثانیا اصلا چنین خبری دروغ است زیرا خدا، حضرت نوح را نه از ازل و نه از پیش از آن فرستاده است بلکه او را در همین چند هزار سال پیش به نبوت مبعوث کرده است، به عبارت دیگر لازمه ی آن کلام الهی این است که نوح(ع) و قومش هم ازلی باشند و این آشکارا محال است.

ثالثا: اگر کلام الهی ازلی باشد لازم می آید که از او دستور عبثی صادر شده باشد چرا که وی به تکالیفی فرمان داده مانند نماز و روزه و ... در حالی که در ازل مکلفی وجود نداشته، پس این دستورات عبث و بیهوده است و فعل عبث هم قبیح و نشانه ی نقص است و صدور آن از خدا محال است.

رابعا: خداوند در کتاب آسمانی خود، آیات و کلام الهی را با عنوان «محدث» (جدید و تازه) یاد می کند و این نشانه این است که کلام الهی نمی تواند قدیم و ازلی باشد. پروردگار متعال در قرآن مجید می فرماید:

«ما یأتیهم من ذکر ربهم محدث إلا استمعوه و هم یلعبون»

«هیچ ذکر جدید و تازه ای (مُحدَث) از طرف پروردگارشان برای آن ها نمی آید مگر این که با بازی و شوخی به آن گوش می دهند» (انبیآء، 2)

مقصود از ذکر همان آیات و سخنان الهی است که مایه ی پند و تذکر برای انسان هاست. بنابراین وقتی خود خداوند، آیات و کلام خود را «محدث» توصیف کرده دیگر نمی توان آن را قدیم یا ازلی دانست.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 10:9  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
یکصد نفر در نیجریه مسلمان شدند

       یکصد نفر در نیجریه مسلمان شدند

 

ی

کصد نفر نیجریه ای در شمال ایالت کانو از آغاز ماه مبارک رمضان تاکنون، مسلمان شده اند.

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، شیخ محمد قریب الله، رهبر مسلمانان نیجریه و جنوب آفریقا در گفتگو با اسلام آن لاین اظهار داشت: در سایه انجام فعالیتهای گسترده دعوی در طول ماه مبارک رمضان این افراد به اسلام روی آورده اند.

وی افزود: ماه مبارک رمضان فرصتی طلایی، برای نشان دادن ماهیت حقیقی اسلام فراهم می آورد و غیر مسلمانان با حضور در مراسمهای سخنرانی امامان جماعت به دین اسلام علاقه نشان داده اند.

فریب الله از اقدامات واعظان جوان مسلمان که غیر مسلمانان به رفتار و سخنان آنها علاقه نشان داده اند، تجلیل کرد.

بقوا، رئیس انجمن اسلامی مسلمانان کانو نیز در مراسمی که برای تازه مسلمانان برگزار شده بود به آنها توصیه کرد دانش خود را درباره دین اسلام افزایش داده و رابطه خود را با علمای مسلمان کشور تقویت کنند.

وی متعهد شد مقامات رسمی محلی، از هیچ تلاشی برای کمک به تازه مسلمانان در راستای ادغام در جامعه مسلمانان کوتاهی نخواهند کرد .

نیجریه دارای بزرگترین جمعیت مسلمانان در جنوب آفریقا است. نیمی از جمعیت 140 میلیونی این کشور مسلمان بوده و نیم دیگر را مسیحیان و انیمیستها تشکیل داده اند.

  نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 14:28  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
محمد و عهد قدیم (2)

محمد و عهد قدیم (2)

 

 

 ************************************************************

در قسمت قبلی (محمد و عهد قدیم (1)) به خداوند و صفات او از دیدگاه اسلام پرداختیم، و گفتیم دلیل این که دانشمندان مسلمان راستین از تعریف ذات خداوند خودداری کرده اند این است که ذات او فراتر از صفاتی است که به واسطه ی آن ها شناخته شود. و سپس اشاره شد که مسیحیان صفات خداوند را دارای شخصیتی مستقل از خدا می دانند و در حقیقت دچار تثلیث شده اند. اکنون به مبحث اصلی وارد می شویم و به تثلیث و رد این ایده می پردازیم.

 ************************************************************

 

آ

یات آغازین انجیل یوحنا اغلب توسط نویسندگان وحدت گرای مسیحی رد شده است، آن ها این آیات ابتدایی را این گونه آغاز کرده اند:

 

«در آغاز کلام بود، و کلمه با خدا بود، و کلمه از آنِ خدا بود.»

 

لازم به ذکر است که شکل یونانی حالت اضافی «Theou» به معنی «آنِ خدا» به «Theos»؛ به معنی «خدا»، و به شکل فاعلی تحریف یافته است. همچین باید توجه داشت که عبارت «در آغاز کلام بود» به صراحت اصل کلام را نشان می دهد که قبل از آغاز وجود نداشته است. مراد از «کلام خدا» ماده و چیزی جدا و متمایز، مقارن و همراه با قادر مطلق نیست، بلکه منظور از آن علم و اراده ی خداوند است زمانی که می گوید «کن» یعنی باش. وقتی خداوند گفت «باش»، جهان ها به وجود آمد؛ زمانی که او به کلامش گفت «باش» تا در لوح محفوظ با قلم نوشته شود، کلام به وجود آمد.

با گفتن «باش» عیسی مسیح در رحم مریم مقدس باکره به وجود آمد، و همانند آن، هر زمان او اراده به خلق چیزی کند تنها می گوید «باش» و موجود می شود.

عبارت مسیحی «به نام پدر، پسر، و روح القدس» حتی نام خداوند را نیز ذکر نمی کند. این است خدای مسیحیت!

عبارت نستوری و یعقوبی، که دقیقا همانند «بسمله» ی مسلمانان است از 10 سیلاب تشکیل یافته است که این گونه حروف نگاری می شود:

 

Bshim Abha wo-bhra ou-Ruha d-Qudsha

 

و همان معنی را دارد که تمام عبارات کلیشه ای مسیحی دارند.

در سوی دیگر، عبارت قرآنی، که اصول اساسی اسلام را بیان می کند درست در مقابل عبارت تثلیث گرایان است: «بسم الله الرحمن الرحیم»: به نام خداوند بخشنده ی مهربان.

تثلیث مسیحی از آنجایی که مجموعه ای از اشخاص را در خدا می پذیرد، مشخصات مستقل و شخصی متمایزی برای هر شخص نسبت می دهد، و از نام های خانوادگی مشابه اساطیر بت پرستان و کافران استفاده می کند، نمی تواند به عنوان درک صحیحی از خداوند قابل قبول باشد.

الله نه پدر پسری است نه پسر پدری، او مادر ندارد، خود ساخته نیز نیست. عقیده به «خدا به عنوان پدر، خدا به عنوان پسر و خدا به عنوان روح القدس»، انکار فاحش و آشکار وحدانیت خداوند است و اذعان متهورانه به خدا بودن سه وجود ناکامل، باهم یا جدای از هم است که نمی تواند خدای حقیقی باشد.

ریاضیات به عنوان یک علم اثباتی به ما می آموزد که یک واحد کمتر یا بیشتر از یک نیست، و یک هرگز مساوی یک به علاوه ی یک به علاوه ی یک نیست؛ به عبارت دیگر یک نمی تواند مساوی سه باشد. زیرا یک، یک سوم 3 است. به همان ترتیب یک هرگز مساوی با یک سوم نیست. و برعکس 3 مساوی با یک نیست، و نیز یک سوم مساوی با یک نیست. واحد، اساس اعداد است و استانداردی برای مقیاس و وزن تمام ابعاد، فواصل، کمیت ها، و زمان است در واقع تمام اعداد مجموعه ای از واحد 1 می باشد. 10 مجموعه ای از واحدهای یکسان از یک نوع می باشد.

کسانی که وحدت خداوند را از تثلیث به دست می آورند به ما می گویند:

 

« هر کدام از این اشخاص هر یک قادر مطلق، فراگیر، ازلی و خدای کامل است؛ با این حال 3 قادر مطلق، فراگیر، ازلی و خدای کامل وجود ندارد، بلکه یک قادر مطلق وجود دارد و آن .... خداست»

 

اگر سفسطه بازی و مغالطه ای در استدلال بالا وجود نداشته باشد بنابراین ما باید این «معما»ی کلیسا را از طریق یک معادله نشان دهیم:

 

خدا = یک خدا + یک خدا + یک خدا

بنابراین:    یک خدا = سه خدا

 

در معادله ی اول یک خدا نمی تواند مساوی با سه خدا باشد، اما می تواند یکی از آن ها باشد.

در معادله ی دوم، از آنجایی که شما اذعان دارید هر کدام از آن شخص ها خدای کاملی است همانند دو شخص دیگر، نتیجه گیری شما که 1+1+1=1، نتیجه گیری ریاضی نیست، بلکه یک چیز پوچ و بی معنی است.

شما یا بسیار خودخواه هستید که می خواهید ثابت کنید سه واحد مساوی با یک واحد است، و یا بسیار ترسو هستید از این که اعتراف کنید سه واحد مساوی سه واحد است. در مورد اول هرگز نمی توانید نتیجه ی غلط یک مسأله را با یک فرآیند غلط اثبات کنید؛ و در مورد دوم توانایی اعتراف به اعتقادتان به 3 خدا را ندارید.

علاوه بر آن ما همگی ـ مسلمانان و مسیحیان ـ عقیده داریم خداوند محیط و فراگیر است، و بر هر فضا و ذره ای احاطه دارد. آیا قابل درک است که تمام سه جزء خداوند همزمان و به طور جداگانه بر جهان احاطه داشته باشند؟ یا این که فقط یکی از آن ها در آن زمان محیط و فراگیر است؟

گفتن این که «خداوند این کار را انجام می دهد» هرگز پاسخ مناسبی نخواهد بود زیرا در این صورت خداوند، خدا نخواهد بود بلکه محل خدا خواهد بود و بنابراین یک کیفیت خواهد بود.

خدایی و الوهیت ویژگی و خصلت یک خدا است؛ و قابل کثرت و تقلیل نیست. هیچ اله و خدایی غیر از یک خدا وجود ندارد، و این ویژگی منحصر به تنها یک خداست.

گفته شده است که هر جزء و شخص از تثلیث صفات ویژه ای دارند که متناسب با دو تای دیگر نیست. این صفات ـ طبق خرد بشری ـ نشان می دهد که تقدیم و تأخر بین آن ها وجود دارد. پدر همیشه در مرتبه ی اول است، و مقدم بر پسر است و روح القدس نه تنها به عنوان سومین شخص مؤخر از آن دو است (در شمارش) بلکه پست تر از آن دو است که از آن ها نشأت می گیرد. اگر نام همین اشخاص سه گانه به طور معکوسی تکرار شود آیا گناه و الحاد شمرده نخواهد شد؟ آیا اگر علامت صلیب بر روی عناصر عشای ربانی در صورتی که عبارت معکوس شود «به نام روح القدس، پسر و پدر» توسط کلیسا مطرود شناخته نمی شود؟ زیرا اگر آن سه کاملا یکسان و برابر هستند، نباید تقدمی به این دقت بین آن ها مشاهده شود. واقعیت این است که پاپ ها و شوراهای عمومی همواره عقیده ی سابلیان را که می گوید خدا یکی است اما او خویشتن را در پدر، پسر یا روح القدس متجلی ساخته است، و همواره یکی و فرد بوده است، محکوم کرده است. البته دین اسلام دیدگاه های سابلیان را تأیید نمی کند و بر آن صحه نمی گذارد، خداون جمال و زیبایی را در مسیح(ع)، جلال و شوکت و عظمت را در محمد(ص)، خرد را در سلیمان(ع)، و صفات دیگر را در اشیای دیگر طبیعت متجلی ساخته است اما هیچ کدام از آن انبیاء و نه هیچ کدام از صحنه های زیبای طبیعت خدا نیستند. حقیقت این است که هیچ دقت ریاضی، و کیفیت دقیقی بین سه شخص تثلیث وجود ندارد. اگر پدر از هر لحاظ با پسر و روح القدس یکسان بود، همان طور که واحد یک با رقم دیگر 1 یکسان است، بنابراین ضرورتا باید یک شخص از خداوند وجود داشته باشد نه سه تا. زیرا یک واحد جزء یا تکه یا مضرب خودش نیست. همین تفاوت و رابطه ای که اذعان می شود در بین اشخاص تثلیث وجود دارد، جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد که آن ها نه با هم یکسان هستند و نه باید به واسطه ی هم تعریف شوند.

پدر هستی بخش است نه هستی گیرنده، پسر هستی گیرنده و مخلوق است و پدر نیست، و روح القدس نیز نتیجه ی دو شخص دیگر است؛ فرد اول به عنوان خالق و نابودکننده مطرح می شود، فرد دوم به عنوان ناجی یا منجی، و سومی به عنوان حیات بخش تلقی می شود. در نتیجه هیچ کدام از این سه به تنهایی خالق، ناجی و هستی بخش نیست. نیز گفته شده است که فرد دوم، کلام فرد اول است، انسان شده و بر روی صلیب قربانی می شود تا عدل پدرش را اجرا کند، و حلول و رستاخیز او توسط شخص سوم به انجام و اتمام می رسد.

در نتیجه، باید به مسیحیان یادآور شوم مادامی که به یگانگی مطلق خداوند ایمان نداشته باشند، و بر اعتقاد به سه شخص (تثلیث) اصرار داشته باشند، مطمئنا به خدای حقیقی کافر هستند. به عبارت دقیق تر، مسیحیان چندخدایی هستند، جز این که، خدایان کفار تخیلی هستند، در حالی که خدایان سه گانه ی کلیسا ویژگی متمایز و مشخصی دارند، که از میان آن ها پدر ـ صفت دیگر خالق ـ خدای حقیقی است، اما پسر تنها پیامبر و ستایش گر خدا است، و شخص سوم یکی از روح القدس های بی شماری است که در خدمت خداوند و قادر متعال است.

در عهد قدیم، خداوند به خاطر این که خالق و حافظ مهربان و دوست داشتنی است، پدر نامیده شده است، اما از آن جایی کلیسا از این نام خداوند سوءاستفاده کرده است، قرآن از کاربرد آن خودداری نموده است.

عهد قدیم و قرآن ایده ی تثلیث را محکوم می کنند، عهد جدید به صراحت این عقیده را اتخاذ یا از آن دفاع نکرده است، اما حتی اگر نشانه ها و ردپایی از تثلیث در آن دیده شود، به هیچ وجه مجوزی نخواهد بود، زیرا عهد جدید توسط شخص مسیح نوشته نشده است، و نیز به زبانی که او تکلم کرده است نیست، و انجیل حداقل برای دو قرن اول بعد از مسیح به شکل کنونی نبوده است.

باید بگویم که مسیحیان یکتاپرست و شرقی همواره مقابل تثلیث گرایان ایستاده اند، و زمانی که آن ها نابودی تمام و کامل «جانور چهارم» توسط پیامبر بزرگ الهی را دیدند، پذیرفتند و او را متابعت نمودند. شیطان، کسی که از درون دهان اژدها با حوا تکلم کرد، و از دهان «شاخ کوچک» در میان «10 شاخ» ی که از جلوی سر «جانور چهارم» بیرون زده بود، سخنان متکبرانه ای در مقابل خداوند متعال بر زبان می آورد، کسی نبود جز قسطنتین بزرگ.

اما حضرت محمد(ص) «ابلیس» یا شیطان را از سرزمین موعود با آوردن اسلام به عنوان دین خدای حقیقی، بیرون کرد.

  نوشته شده در  شنبه 30 مهر1384ساعت 10:36  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
موريانه‌ها در برابر آيات الهي سرتعظيم فرود مي‌آورند

موريانه‌ها در برابر آيات الهي سرتعظيم فرود مي‌آورند

 

رسا ـ در سومين نمايشگاه قرآن كريم استان كرمان دو جلد قرآن خطي نفيس به نمايش گذاشته شده‌اند كه موريانه‌ها دور تا دور آيات آنها را خورده‌اند، اما به حريم آيات وارد نشده‌اند

به گزارش پايگاه اطلاع رساني رسا به نقل از فارس، اين دو جلد قرآن كه در حدود 110 سال پيش توسط فردي به نام «غلامحسين شريف» كتابت شده‌اند، به سال 1377 در مسجد ملاحسين در خيابان دكتر شريعتي شهر كرمان كشف شده‌اند.

آيات اين دو كتاب كاملا سالم مانده است و موريانه‌ها حتي از حريم مستطيل شكل آيات تجاوز نكرده‌اند.

اين دو جلد قرآن نفيس كه هر كدام شامل يك جزء از قرآن كريم مي باشند، هم‌اكنون درمركز قرآني مجمع العهيد شهر كرمان نگهداري مي شود.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 9:45  توسط صفر حبيبي مشکيني  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM